عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
990
زبدة التواريخ ( فارسى )
دار الملك روم بيرون آورد . ذكر مراجعت حضرت صاحب قرانى از ممالك روم و رسيدن اغروقها چون در مدّت يك سال بلكه كمتر ممالك روم به تمامى مسخّر احكام گيتى مطاع حضرت صاحب قرانى شد و شهرهاى معظم آن با قلعههايى كه تسخير هريك از آن به سالها مقدور هيچ پادشاهى نبودى ، مسلّم گشت و فتحى كه در قرنها پادشاهان با عظمت را دست نداده ميسّر شد ، فيوج و رسل فتحنامهها به اطراف ممالك رسانيدند و كوس آن نصر مبين در مشارق و مغارب گيتى فروكوفتند ، متعاقب رايات نصرت شعار مصحوب ظفر و پيروزى روى به راه مراجعت آورده با حشمى منصور و خزاين موفور دوستان خرّم و مسرور و دشمنان دژم و مقهور . آرى « [ 1 ] » : شعر « [ 2 ] » رفت و تباشير فتح لايح از اعلام او * آمد و اقبال و نجح « [ 3 ] » تابع اقدام او و حكم جهان مطاع نافذ شد كه « [ 4 ] » جانب اردو مشرّف ساخته « [ 5 ] » بانوى عظمى سراى ملك خانم و مهد عالى خداوندزاده والدهء اميرزاده سعيد مغفور محمّد سلطان - طاب ثراه - با ساير آغايان و خواتين و ملازمان و بندگان حضرت كه در مدّت غيبت در سلطانيّه بودند متوجّه اردوى همايون شوند . برحسب فرمان از سلطانيّه متوجّه قبّة الاسلام تبريز شدند و يراق كرده لباسهاى عزا ترتيب دادند و متوجّه گشتند . « [ 6 ] » در حوالى قلعهء اونيك به بساط بوس بندگى حضرت اعلى رسيده مراسم عزاى اميرزادهء مغفور محمّد سلطان بهادر - طاب ثراه و جعل الجنّة مثواه - مجدّد گردانيدند . زمين از بس لباس ازرق و كبود هيأت آسمان گرفت و آسمان از اين سوگ چون زمين خاك بر سر كرد . خواتين ماه سيما لباسهاى شبگون در برانداختند و زهره جبينان خورشيد مثال چون مهر كه در عقدهء كسوف افتد تيره حال و پريشان روزگار شدند كوه و دشت از صداى ناله و آه پرنفير شد و از « [ 7 ] » آب ديدگان بر جبال و تلال آن اراضى جويهاى خون روان گشت و الحقّ بر فراق
--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : بيت . ( [ 3 ] ) - م و ل : نجح بر . ( [ 4 ] ) - ت : تا . ( [ 5 ] ) - ت : جانب اردو مشرّف ساخته . ( [ 6 ] ) - م : گشته . ( [ 7 ] ) - م و ل : ندارد .